![]() |
![]() |
|
| ادبیات شعر |
|
پیراهنی به رنگ اسمان برای تو می پوشم
به رنگ ابر تا پرواز را در من خاطره کنی. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 5 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
انقدر به فضای قفس خو کرده بودم
که هوای بین میله ها برایم بوی ازادی می داد وسقف فلزی ابی رنگ قفس اسمان ارزوهایم شده بود حقارت عرض قفس در گنداب عادت و توهم چه عظمتی داشت ودستی که دانه های اسارت می بخشید خورشید محبت بود من نگاه نگهبانم را در پی جرقه ای می جستم و تلالو مالکیت را در نگاهش عشق می خواندم اگر اذرخش نگاهت خیمه ی عادت و اسارت مرا به اتش نمی کشید شاید من هنوز شاد بودم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 7 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
من همه شهوت زمینم که اب را در خود فرو می کشد وهمه قدرت بهار وقتی جوانه را بیرون می کشد من توام با همه دل فریبی ها و دل ازاری هایت من همه تکرار پاییزم وقت ریزش رنگ رنگ برگ ها وهمه یاس زمستان وقتی شاخه های خشک خاطره ی هر جوانه ای را در تو می کشند. من طلوع مصرانه ی خورشیدم در قطب وقتی زمین به چرخش از ان روی می گرداند. من اواز ان کودک واکسی ام وقتی زمهریر نگاههای مردم مردمک داغش را اندکی خنک می کند. من سنگم وقتی که تو را نمی فهمم و عشقم وقتی که تو در اغوشمی من ندای دل چوپانم وقتی به اواز گوسفندهای رمه را به خود می خواند وقلاب ماهیگیرم وقتی کام زیبای ماهی را می خراشد. من زمینم زمین وقتی پابرجا در جذبه ی عظیمی طواف هزار ساله ای را می پوید. من ستاره ام ستاره وقتی در شبهایی که هیچ نوری نیست می تابد. من عبورم وقتی تو به تماشایم می نشینی وحضورم وقتی مرا به خود می خوانی وگریزم وقتی نگاهت سمت دیگری را می پوید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 11 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
سلام فکر نمی کردم برگشتن و دوباره نوشتن اینقدر سخت باشه .فکر نمی کردم دل ادم واسه دوستهای وبلاگیش اینقد تنگ شه و من چقدر فکر نمی کردم.وحالا نمیدونم میتونم بر گردم یا نه ولی تو این مدت حس میکنم خیلی عوض شدم و ادم تغییر خودشو با برگشتن به موقعیت های قبلی چه خوب درک میکنه در هر حال من برگشتم و منتظر قدوم سبز دوستان هستم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 10 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
A BEAUTIFUL PRAYER I asked god to take away my habit.
I asked god to grant me patience. I asked God to spare me pain. I asked God to make my spirit grow. I asked God for all things that i might enjoy life. I asked God to help me love others as much as he(she) loves me. يك دعاي زيبا از خدا خواستم عادتهاي زشتم را تركم بدهد. از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا بدهد. فرمود: لازم نيست روحش سالم است جسم هم كه موقتي است. از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند . فرمود :صبر حاصل سختي و رنج است. عطا كردني نيست اموختني است. گفتم مرا خوشبخت كن . فرمود نعمت از من خوشبخت شدن از تو. از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند از او خواستم روحم را رشد دهد. فرمود: نه ! تو خودت بايد رشد كني من فقط شاخ و برگ اضافه ات را هرس مي كنم تا بارور شوي از خدا خواستم كمكم كند همان قدر كه او مرا دوست دارد من هم ديگران را دوست بدارم. خدا فرمود :اها بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد! مترجم:زهره زاهدي |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 9 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
مرا بیاد ار وقتی در نی نی چشمانش غرق می شوی مرا بیاد ار انگاه که دستانت عاشقانه بر پیکرش می لغزند مرا بیاد ار مرا بیاد ار و بیاد ار که بی تو دستان من تقلای بیهده ای را تکرار می کنند. و چشمانم از فرط انتظار به گور خالی مردگان مانندند. و سرم از یاد برده است که می توان تکیه گاهی داشت. عکسها از سایتhttp://blog.leomoon.net
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 3 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 5 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
به ياد فروغ فرخزاد مرگ من روزي فرا خواهد رسيد در بهاري روشن از امواج نور در زمستان غبار الود و دور يا خزاني خالي از فرياد و شور مرگ من روزي فرا خواهد رسيد روزي از اين تلخ و شيرين روزها روز پوچي همچو روزان دگر سايه اي ز امروزها ديروزها و مرگ او در 24 بهمن 1345 فرا رسيد او "اسير به دنيا امد "سر بر "ديوار" زندگي كوفت. "عصيان" كرد ودر تلاش "تولدي ديگر " براي خودش و براي دنيا بود و در" اغاز فصلي سرد"چشم از جهان فرو بست و همه اينها در جثه ي كوچك پرنده اي است كه پروازش را به خاطر می سپاریم.. به جستجوي تو * بر درگاه كوه مي گريم. در استانه ي دريا و علف به جستجوي تو در معبر بادها مي گريم در چار راه فصول در چارچوب شكسته ي پنجره اي كه اسمان ابر الوده را قابي كهنه مي گيرد ........... به انتظار تصوير تو اين دفتر خالي تا چند ورق خواهد خورد؟ ............ متبرك باد نام تو! * احمد شاملو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 4 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
روز هاي ملال"
روزهاي ملال و تو بيقرار روزهاي بي شكل بي رنگ بي انتظار بي هيچ اثر و نشانه اي در خاطرت روزهايي كه بعدها با هيچ تلنگري به خاطر نمي ايند روزهاي تكرار تكرار تكرار جستجو در پي هيچ صبحهاي پيچ در پيچ ظهرهاي نفس گير شب هاي فراموشي
تنها چيز نو پرستوان اند "كوسائو" تند باد خزان
بهار هنوز عمقي ندارد در پس هيچ دريچه يي در پس پنجره ي كوچك "شعر ژاپني سن ريو" این ترانه را حتما شنیدید شهرام صولتی خونده شعرش نمی دونم از کیه: هنوز هم در پی اونم که میشه عاشقش باشم مثل دریای من باشه منم چون قایقش باشم هنوزم در پی اونم که عمری مرهمم باشه شریک خنده و شادی رفیق ماتمم باشه هنوزم در پی اونم که عشقش سادگی باشه نگاههای پر از مهرش پناه خستگی ام باشه میگن جوینده یابنده است ولی پاهای من خسته است من حتی با همین پاها می رم تا حدی که جا هست ...................................................... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 7 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
interview with god نویسنده:دیتا استریلکند مترجم:علی محب خسروی از نشریه پیام یار |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 5 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
همه هستی من ایه ی تاریکی است که ترا تکرار کنان به سحر گاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد من در این ایه ترا اه کشیدم "اه "من در این ایه ترا به درخت و اب و اتش پیوند زدم
|
| پیوندهای روزانه |
|
راهیان سپیده آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
عشق چیست؟ کالبد اثیری و چاکراها |
|
RSS
|